آروشاآروشا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
آرشینآرشین، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

مادرانه ای برای دخترم

هفته نوشت

1393/4/30 15:54
334 بازدید
اشتراک گذاری

    جمعه شب به صرف افطار مهمون خونه خاله سمیرا بودیم. برای اینکه بتونیم بیشتر کنار خاله سمیرا و خانواده گلشون باشیم. بابایی زحمت کشیدن و ما رو زودتر به اونجا بردن. توی راه خیلی خوابت میومد ولی همینکه خاله سمیرا و پسر خاله و دختر خاله گلت رو دیدی خواب از سرت پرید و شروع کردی به بازی کردن. از تخت آرمیتا خیلی خوشت اومده بود برای اینکه آرمیتا جون یک عالمه عروسک بالای تختش گذاشته بود. شما هم دونه دونه عروسک ها رو بر میداشتی، به زبون بچه گونت صحبت میکردی و اون ها رو پرت میکردی روی تخت. حدود یک ساعت مونده به افطار هم مامانی و بابا جون و خاله سوده هم اومدن. شما هم کلی باهاشون بازی کردین.

 

     شنبه شب هم مهمون خونه خاله ناهید و همسر و پسر گلشون، بردیای عزیزم بودیم. هزارماشا... به این بردیای شیطون و دوست داشتنی. اصلاً فکر نمیکردم توی این مدت کوتاه تا این حد عوض شده باشه. بردیای گلم برای خودش آقایی شده بود. بردیا تنها 4 روز از شما کوچکتره و من وخاله ناهید توی دوران بارداری باهم دوست شدیم. وقتی رسیدیم اونجا شما توی ماشین خوابت رفته بود و حدود 1 ساعت و نیمی هم اونجا خوابیده بودی. توی این مدت هم ما با گل پسرمون مشغول بودیم. بردیا جون هم که یکجا بند نمیشد و پر از انرژی بود. مدام بهت سر میزدم که نکنه یک وقت از خواب بیدار بشی و بترسی که خداروشکر یکبار که اومدم بالای سرت چشمات و باز کردی و خیالم راحت شد. بعد از اینکه از اتاق خواب آوردمت بیرون مات و مبهوت بودی که اینجا کجاست اومدی. وقتی گذاشتمت روی زمین رفتی دنبال بردیا که دستش رو بگیری. قربون مهربونیت برم من. شب خیلی خوبی بود. دست دوست گلم هم درد نکنه. امیدوارم بتونیم به زودی روی ماهشون رو ببینیم.

 

شیرینی های دخترکم

 

    مرتب داری توی خونه راه میری. یعنی یک لحظه نمیشینی. جالب اینجاست که وقتی میشونمت هم سریع بلند میشی و می ایستی. از اونجائیکه توی خونه خودمون صندلی غذا داری برای غذا دادن بهت مشکلی ندارم ولی جای دیگه که میریم مرتب در حال راه رفتنی و من همش نگرانم که نکنه گشنه بمونی. باید یک جای بلند پیدا کنم و بزارمت روی اون بشینی تا نتونی راه بری.

عاشق انگور و هندوانه هستی. خصوصاً انگور یاقوتی. جدایی از طعمش، فکر میکنم چون میتونی خودت دستت بگیری و دونه دونه بخوری خیلی ازش خوشت میاد. نوش جونت مامانی. الهی همیشه سالم و شاد باشی عزیز دلم.بوس

 

خیلی قشنگ و با صدا بوس میکنی. عاشق اون لحظه هایی هستم که میای و خودت رو می چسبوی بهمون و بوسمون میکنی. عاشقتم. آخر منو با این همه  مهربونیت میکشی. بغلبوس

 

 خیلی خوب کاربرد کلمه مامان و بابا رو متوجه شدی و من و بابا رو صدا میکنی. اسم هرچیزی رو که بهت میگم، با اون زبون بچه گونه شیرینت تکرار میکنی. قربون دختر باهوشم برم من. محبتبوس

 

 

پسندها (6)

نظرات (14)

maman sahar
5 مرداد 93 16:29
سلام. از وبلاگتون خوشم اومد. خیلی خوب مینویسید. ان شالله خدا دختر عزیزتونو واستون نگهداره.
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون از محبتتون. شما هم وبلاگ زیبایی دارین. خدا علی گلم رو براتون حفظ کنه.
لاله
6 مرداد 93 6:20
معلومه آروشا خیلی مهربون و خوش قلبه... این روزها خیلی قشنگه... آرزوی من روزهای قشنگ تر برای شماست. کوچولوها توی این سن شیرین و بازیگوش هستن این لحظات هیچ وقت تکرار نمیشه. سیماجوون دیشب مادرشوهرم خونمون بود می گفت وقتی پسرم بچه بود همش میگفتم کی راه میره. کی مدرسه میره. کی سرکار میره. کی ازدواج میکنه. وقتی بزرگ شد گفتم چی میشد همینجور کودک میموندی و بازیگوش ... حالا مهدی من رو یاد پسرم و لحظه های کودکیش میندازه.
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
آره عزیزم. من همش غصه میخورم که چرا این لحظات انقدر زود میگذره و وقتی یاد نوزادی های آروشا میوفتم دلم میخواد می تونستم بیشتر توی اون روزها میموندم. زندگی در گذره و باید قدر لحظه لحظه اون رو بدونیم. از خدا می خوام بصیرتی بهمون بده که این لحظه ها رو بیشتر و بهتر زندگی کنیم.
مامان روژینا
6 مرداد 93 17:30
قربون دخملی شیطون و باهوشم بشم
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون عزیزم خیلی لطف دارین.
مامان روژینا
6 مرداد 93 17:30
و چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم اللهم عجل لولیک الفرج . . . حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد . . .
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون خانومی طاعاتتون قبول حق. عید شما هم مبارک.
نسرین
12 مرداد 93 13:04
الهی قربونت بشم که اینقدر باهوش و ناز و مهربونی
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون عزیزم. دخترم به عمش رفته دیگه.
لاله
12 مرداد 93 14:38
سیما جوون منتظر آپدیت هستم
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
چشم خانومی.
ساناز
12 مرداد 93 18:47
قربونت برم عزیزم که اینقدر باهوش و شیرین زبونی
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون نظر لطفتونه.
مامان روژینا
15 مرداد 93 9:15
روزگارت بر مراد / روزهایت شاد شاد / آسمانت بی غبار سهم چشمانت بهار / قلبت از هر غصه دور / بزم عشقت پر سرور بخت و تقدیرت قشنگ / عمر شیرینت بلند / سرنوشتت تابناک جسم و روحت پاک پاک
ناهيد
15 مرداد 93 22:29
اي جون دلم فداي أون بؤسه هاش ، اين دخترم عسله مامانش عسل
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
قربونت برم ناهید جان خودت عسلی عزیزم.
دختر آسموني
19 مرداد 93 13:19
ما كه هر كار كرديم دخترمون بوسش صدا دار نيست.
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
قربون بوس کردنش برم من. بی صداش هم قبوووووووووووووله.
شیوا گلی
20 مرداد 93 10:36
………..•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•…………. سلام عزیزم من آپ کردم، نمیای ببینی چی نوشتم!!! ****✿•*¨`*•. (¯`v´¯) (¯`v´¯) .•*¨`*•✿**** . . . . ♥ ✿•*¨`*•.¸(¯`v´¯)¸.•´*¨`*•✿♥ . . . ****✿•*¨`*•. ….♥ •.¸.•´♥… .•*¨`*•✿*** .……..•*¨`*•. ☆ .•*¨`*•…………. -┊----┊----┊----┊ -┊----┊----┊----★ -┊----┊----☆ -┊----★ -☆
مریم
26 مرداد 93 13:05
چه دختر مهربونی ببوسینش حسابی
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
ممنون عزیزم چشم.
مامانيه نيكا
30 مرداد 93 22:50
Nadide asheghe arosha joni shodam, bavar kon kheili doostesh daram, va ye hese kheiliiiiiii khobi nesbat be shoma Mibosamet azizam arosha jono bebos
✿مامان آروشا و آرشین✿
پاسخ
نظر لطف شماست. این حسی که شما دارین کاملاً دو طرفه است. من هم واقعاً از اینکه دوست خوبی مثل شما دارم خیلی خوشحالم و همیشه با دیدن عکس ها و خوندن خاطرات قشنگ نیکا جون لذت میبرم.
مامان سها و نی نی کوچولو
1 شهریور 93 6:51
این یه ماچ آبدار واسه دخمل نازدار ....